محسن رفیق دوست: امروز هم «منافقین» را می کشیم

ادای سهم
محسن رفیق دوست از اعضای ارشد سپاه که برای سال ها در بخش های اقتصادی و اجرایی آن کار کرده است و از جمله وزیر سپاه در دوران جنگ ۸ ساله و رئیس «بنیاد مستضعفان» بوده است در مصاحبه ای با «مهر» که در تاریخ ۲۷ تیر ۹۶ منتشر می‌شود، به دهه۶۰ ورود کرد تا سهم خود در دفاع از کشتارها را ادا کند.

محک
در فردای ۳۰ خرداد ۶۰ هر کدام از اجزای ولایت فقیه بر این محک سنجیده می‌شد که آیا اپوزیسیون را محکوم می‌کند یا خیر؟ اگر محکوم می‌کرد زمینه را برای کشتارهای بیشتر به سهم خود فراهم کرده بود و اگر نه، از طرف ولایت فقیه حداقل طرد، و در اغلب موارد به عنوان هوادار یا همدست مجاهدین خلق به زیر فشار می‌رفت.
ماجرای محک زدن خودی از غیر خودی در خلافت اسلامی! در تابستان ۶۷ اوج دیگری گرفت؛ هرکس از آن پس در نظام مقدس! باقی ماند، یا در قتل عام سراسری زندانیان سیاسی مشارکت عملی کرد یا به لحاظ سیاسی آنرا تأیید نمود، در غیر اینصورت سرنوشتی به مانند آقای منتظری پیدا می‌کرد؛ عزل از همه مناصب و حذف از نظام.
امروز نیز به مانند آنروزها هر کدام از اجزای نظام تنها با اعلام مواضع خود علیه خون های ریخته شده در دهه۶۰ می‌توانند جزئی از خلافت اسلامی! باقی بمانند. از همین رو با صفی از دست اندرکاران آن سالیان مواجه هستیم که به نحوی در دفاع از کشتارها سخن می‌گویند و اینک نوبت به محسن رفیق دوست رسیده است که علاوه بر همه مناصب ذکر شده، خود را «پدر موشکی ایران» نیز می‌نامد.

سیاست
رفیق دوست برای اعلام دفاع خود از کشتارهای دهه۶۰ ضروری می‌بیند که به چیستی نظام مقدس! در عرصه سیاست و ایدئولوژی بپردازد.
رفیق دوست به دو نقشه مسیر در برابر ولایت فقیه اشاره می‌کند: «ما با امپریالیسم جهانی و صهیونیست بین‌الملل دشمن خونی هستیم یا آنها باید از عقاید خود دست بردارند یا ما حکومت شاه شویم.» دو مسیر که در جمهوری اسلامی! توسط خامنه ای و روحانی دنبال می‌شود. خامنه ای بقای خلافت را در تکرار شعار دادن می‌یابد، و روحانی بی برو برگرد راه را در بازگشت! به زمان شاه و قرار گرفتن در مسیر وابستگی می‌جوید. [به عنوان نمونه: اقتصاد بی چشم انداز ولایت فقیه]
دو مسیری که هر دو بقای نظام را آماج خود قرار داده است؛ آرزو!

ایدئولوژی
در زمینه ایدئولوژی، در خلافت اسلامی! حرف اول و آخر را ولی فقیه می‌زند و انتخابات بازیچه ای بیش نیست زیرا در مبنا اصالت با رای مردم نیست و هرچه از این سنخ در ولایت فقیه دیده می‌شود تحمیلاتی ست که زمانه بر آنها وارد کرده است؛ رفیق دوست می‌گوید: «در کشور ما حرف اول و آخر را رهبر می زند، مردم فردی را برای احراز پست ریاست جمهوری به رهبر معرفی می کنند با تنفیذ رهبری او رئیس جمهور می‌شود. بنابراین رئیس جمهوری در جمهوری اسلامی ایران موفق است که بگوید مردم من را انتخاب کرده اند تا زیرنظر رهبری کار کنم اگر رئیس جمهور با رهبری زاویه نداشته باشد موفق است اگر داشته باشد موفق نخواهد بود.»

مخالفت
کسی که چنین نظامی را بنا نهاد شخص خمینی بود، و افرادی که از ابتدا در برابر آن ایستادند و تلاش کردند تا از حق حاکمیت و اعتبار انتخاب مردم دفاع کنند همان هایی بودند که سوژه‌ی کشتارهای دهه۶۰ قرار گرفتند از اینرو رفیق دوست خمینی را «عاقل ترین فرد در قرون اخیر» می‌داند زیرا «دستور داد که هر کسی بر عقیده نفاقش هست مهدور الدم است.» که اشاره ای صریح به کشتار مجاهدین خلق است، حکمی که کماکان در ولایت فقیه به قوت خود باقی مانده است و رفیق دوست درباره مجاهدین خلق می‌گوید: «امروز هم اگر منافقین گیر ما بیفتند، همین کار را با آنها خواهیم کرد.»

نفی مسالمت
خامنه ای در ۱۴ خرداد بر سر قبر خمینی اذعان کرد که در نظام او جای شهید و جلاد عوض شده است [دهه ۶۰؛ جلاد و شهید] به عبارت دیگر در درون نظام کسانی هستند که کشتگان دهه۶۰ را شهید می‌دانند و کشندگان آنها را قاتل. در همین رابطه کسانی هستند که در برابر نظام استدلال می‌کنند که باید به مجاهدین خلق «از همان ابتدا بال و پر داده می شد و آنها پذیرفته می شدند». رفیق دوست می‌گوید این تفکر غلط است زیرا «باعث می‌شد از همان ابتدا گور مسئولین انقلاب هم کنده شود». به عبارت دیگر رفیق دوست می‌گوید اگر مجاهدین خلق در پیش از ۳۰خرداد ۶۰ سرکوب نمی‌شدند و به آنها اجازه داده می‌شد که بدون کتک خوردن، دستگیر شدن و لااقل در ۷۰ مورد کشته شدن، فعالیت آزادانه داشته باشند، می‌توانستند در یک مسیر مسالمت آمیز، حزب جمهوری اسلامی! را از قدرت کنار بزنند، مشابه اتفاقی که در هر کشور دموکراتیک دیگر نیز می‌افتد در نتیجه برای جلوگیری از روند دموکراسی، نظام ناچار! به سرکوب آنها شد.

انحراف!
رفیق دوست و سایر رفقایش کسانی بودند که با ولایت فقیه بیعت کرده بودند در نتیجه کسانی را که با خمینی بیعت نکردند را خارج از دایره‌ی برخورداری از هرگونه حقوق سیاسی و اجتماعی می‌دانستند. مجاهدین خلق حاضر نشدند به قانون اساسی خمینی رأی دهند زیرا این قانون بر مبنای ولایت فقیه بود. در نتیجه رفیق دوست در توصیف مجاهدین خلق می‌گوید: «اینها اصلا از قماش انقلاب نبودند.» و در توجیه اعدام آنها می‌گوید: «اگر عناصر دستگیر شده آنها اعدام نمی شدند حتما بیم این می‌رفت که آنها انقلاب را منحرف کنند.».
کشتن انسان ها پیش از آنکه مرتکب جرمی شوند مصداق جنایت علیه بشریت است، صرف نظر از آنچه جمهوری اسلامی! به عنوان جرم به اپوزیسیون نسبت می‌دهد زیرا در هیچ نظام حقوقی شناخته شده ای، آنچه را جمهوری اسلامی! جرم اپوزیسیون محسوب می‌کند، جرم محسوب نمی‌شود.
نفوذ
یکی از عواملی که نظام مقدس! را همواره از مجاهدین خلق بیمناک کرده است نفوذ گسترده آنها در میان اقشار گوناگون است. در فیلم «ماجرای نیمروز» مقام ارشد اطلاعات سپاه می‌گوید: «همه جا آدم دارند تو گیت پرواز آدم دارند تو حفاظت فرودگاه آدم دارند خلبان از خودشونه مهماندار از خودشونه برج مراقبت باهاشون هماهنگه».
رفیق دوست می‌گوید: «بسیاری از عضوگیری های سازمان از داخل خانواده های مذهبی و متدین و کسانی که با انقلاب قرابت داشتند، بود.» «این گروهک توانسته بود با سیستم خاص خود این چنین افراد را فریب دهد و همین باعث می‌شد بتوانند به خیلی جاها نفوذ کرده و ضربه بزنند.»

ناتمام
در نظام مقدس! همواره اعلام شده است که مجاهدین خلق تمام شده اند؛ با مروری بر مطالب و تاریخ نگاری های تدوین شده از طرف نهادهای ولایت فقیه درباره مجاهدین خلق مشاهده می‌کنیم که در سال های گوناگون از پایان آنها سخن گفته شده اما محسن رفیق دوست پرده را از این اعلام های تبلیغاتی کنار زده و صریحا اعلام می‌کند که «سیستم اطلاعاتی ما» «هرگز تصور نمی‌کنند که منافقین تمام شده اند.»

صراحت ها
رفیق دوست می‌گوید
مجاهدین خلق ولایت فقیه را قبول نداشتند در نتیجه نظام از همان ابتدا آنها را سرکوب کرد زیرا حرکت آنها در یک فضای مسالمت آمیز، قدرت را از دست حزب جمهوری اسلامی! خارج می‌کرد به خصوص به این خاطر که مجاهدین از نفوذ اجتماعی زیادی برخوردار بودند، در نتیجه خمینی فرمان به کشتار آنها داد، و این فرمان تا همین امروز نیز برای ولایت فقیه به قوت خود باقی است زیرا ارزیابی نظام هرگز اینطور نبوده است که مجاهدین خلق تمام شده اند.

نظرات

پربیننده ترین

قتل‌عام ۶۷ ـ جوسازی و شیطان‌سازی برای کشتار _ شماره ۲۴