حماسه فروغ جاویدان از نگاه روایت- آخرین فرمان فرمانده سارا
ساعت 0423 پنجشنبه 6مرداد 1367 جاده اسلامآباد- کرمانشاه. گردنه حسن آباد افشین و فرزاد ـ در حالی که داخل یک سنگر تنگ روباز ، روی یکی از تپههای مشرف به گردنه ، پشت تیربار بی.کی.سی دراز کشیده بودند ـ داشتند دشت حسن آباد را دیدبانی میکردند. تاکنون گلههای پاسداران سه تلاش ناموفق برای بازپسگیری مواضع آنان انجام داده بودند. این بار بعید نبود که در تدارک چهارمی باشند. دشت از آن بالا ، درتاریکی مانند کاسهیی پر از قیر سرد جلوه میکرد. گاه برق تند و ناگهانی یک انفجار برای لحظاتی روی سطح قیر ، قارچ ناپایداری از شعله میکاشت و صدای کر کننده آن ، آرامش دشت را میربود. سپس تیربارها بهصورت مقطع به ناله درمیآمدند. بعد تفنگها با تک تیرهای خود ، سربه پاسخ برمیداشتند. در جواب همه اینها انفجار موشکهای آر.پی.جی صداها را فرو میخواباند. گویی سلاحها با یکدیگر حرف میزدند. نبرد آنچنان تنگاتنگ شده بود که گاه تشخیص دوست از دشمن در تاریکی دشوار مینمود. ستارهها در گرگ و میش افق داشتند ، کمرنگ میشدند و نسیم سرد صبحگاهی کمکم وزیدن میگرفت. سرمای مناطق کوهستانی به زیر پوست نفوذ میکرد و آن...