قتلعام ۶۷ ـ دستگیری و بازجویی ـ شماره ۸
از فردای 30خرداد دستگیری و شکنجه و اعدام شروع شد. با شروع اعدامهای وحشیانه جنگ دوطرفه شد. خدا میدونه چه استعدادهایی روز 30خرداد زیر ماشین و تیربار هادی غفاری و تو شعبههای بازجویی اوین و میدونهای اعدام پرپر شدند. اوین نگو؛ جهنم! کاری نداشتن واسه چی دستگیر شدی! چیکار کردی و سن و سال و شغل و موقعیتت چیه. اول یه چن روزی بیرون درِ شعبههای بازجویی با چشمبند رو به دیوار میکاشتنت تا با صداهای وحشتناک جوونهایی که زیر کابل بازجوها جون میکندن آشنا بشی. بعد وقتی حساب کار دستت میومد میبستنت به تخت و حالا نزن کی بزن... با نگاهی به خاطرات یکی از زندانیان ، تصویر روشنتری از شرایط بازجویی پیدا میکنیم: ... به آرامی دستی بهصورتم کشیدم تا به این وسیله پارچهیی که به چشمم بسته بودند را کمی بالا بزنم اما فرصت پیدا نکردم چون بلافاصله لگد محکمی بر سرم نشست و با تمام وجودم سختی ضربه و سفتی دیوار را حس کردم. از صدای ضجهها و نالههای زنی که ظاهراً به تخت شکنجه بسته بودند و حرفهای بازجویان، فهمیدم بیگناه و بیعلت دستگیر شده. شاید هم بهدلیل تشابه اسمی یا شباهت ظاهری بود که زیر ضربا...