احمد رضایی، ۱۱ بهمن ۵۰ و داستان آن مرد که «تسمه از گرده گاو ِ توفان کشیده بود»
احمد رضایی در ۱۱ بهمن سال ۵۰ در نبردی با نیروهای ساواک شاه در تهران به شهادت میرسد. چرا مرگ او برای نسلهای مختلف الهامبخش بوده است؟ برخی نامها از خاطرهی نسلها فراموش نمیشود. این موضوعیست که پیش از آنکه به صاحب آن نام برگردد به ظرف و موقعیتی باز میگردد که عملی مشخص یا حرفی مشخص از طرف صاحب آن نام عرضه شده است. کاری که در آن مقطع گرهی از ذهن همگان گشوده یا راهی را هموار کرده است. و هرکس با مشاهدهی آن یا شنیدن داستانش احساس کرده است از پلی بر رودخانهای خروشان رد شده است در هنگامهای که تصور میرفت در اساس پلی بر روی این رودخانه وجود ندارد. دقیقا در همین نقطه است که نقش صاحب آن نام نیز خود را برجسته میکند. صاحب آن نام به ضرورت زمانهی خود پاسخ میدهد و این خطر را به جان میخرد که با خطر کردن خویش و همهچیزش راهی بگشاید و افقی را نشان دهد یا بر آن تاکید کند. اغراق نخواهد بود که ۱۱ بهمن ۵۰ و نام احمد رضایی را از این سنخ بدانیم. او در نبردی نابرابر با نیروهای ساواک شاه در حالی که آخرین گلولهی خود را نیز شلیک کرده بود با نارنجکی که در دست داشت خود را منفجر کرد؛ عملی که در ای...