سلام من اکبر هستم

سلام، من اکبر هستم. ببخشید خوابیده‌ام. چون مشتری ندارم گفتم یک چرتی بزنم. آخر من صبحهای زود کارم را شروع می‌کنم. تازه بعد ازظهرها هم می‌روم ”چشمه علی “ماشین شویی. راننده‌ها که می‌آیند ماشین‌هاشان را بشویند منهم کمکشان می‌کنم یک پولی بهم می‌دهند. با این‌که دو جا کار می‌کنم، زیاد درآمد ندارم، ولی هرچقدر در می‌آورم می‌دهم به مادرم.

بابام کارگر کارخانه کفش بود. ولی وقتی به‌خاطر کمی حقــوق اعتـصاب کردند، پاسدارها حمله کردند به آنها و آنقدر با چوب به سرش زدند که حواسش را از دست داد. حالا گوشه خانه افتاده، و کاری از دستش بر نمی‌آید.

من و مادرم کار می‌کنیم و خرجمان را درمى‌آوریم. مادرم دستفروشی می‌کند. با خواهر کوچکم. من و خواهرم مدرسه نمی‌رویم. ما مدرسه را خیـلی دوست داریم. آخ چقدر خوب بود اگر می‌توانستیم خرج مدرسه امان را بدهیم. من دوست دارم دکتر بشوم. خواهرم می‌گوید من هم دوست دارم یکروز معلم بشوم.

نظرات

پربیننده ترین

قتل‌عام ۶۷ ـ جوسازی و شیطان‌سازی برای کشتار _ شماره ۲۴