ورشکستگی و فلاکت خمینی و بازماندگانش در برابر مصدق، مجاهدین و مردم ایران (2)

محمدعلی توحیدی: این اجبار خمینی بهدلیل ماهیتش است. و نیز بهدلیل سرقتی که بهعنوان دزد بزرگ قرن، انقلابی را دزدیده بود. خمینی نمیتوانست کمترین شکافی را در این زمینه تحمل کند. اگر کوچکترین شکاف و ذرهیی جا باقی میگذاشت و مراعات چنین مسائلی را میکرد، حکومتش بر باد بود. چون مردم بودند. این جنبش دو روز و چهار روز بعد که حرکت میکرد، رژیمش را جارو میکرد. مجاهدین هم در صحنه بودند. همین مراسم 14اسفند، سمبلی از این واقعه است. با همان انقلابشان، با همان دیانتشان و با ایرانگراییشان، همهچیز را جمع میکردند.
اینها دنبال حفظ نظام خودشان بودند. داستان قتلعام مجاهدین هم عیناً همین است. قتلعام سال 67که الآن جنبش دادخواهیاش دارد بنیاد ولایت فقیه را میلرزاند ـ و هر روز یک چیزهایی از دستگاه رژیم بیرون میزند ـ همین داستان است.
آخوند فلاحیان بهوضوح میگفت که خود اینها ـ منظورش برخی آخوندها و از جمله آقای منتظری ـ میگفتند این قتلعامها ما را در تاریخ ننگین میکند؛ ولی خمینی میگفت فکر قضاوت تاریخ را نکنید! ببینید مصدق ـ یک فرد رفرمیست، اما شریف و میهنپرست و ایرانی ـ چه میگفت؛ گفت مرگ را بر زندگی آلوده به ننگ ترجیح میدهد. بعد خمینی میگوید قضاوت تاریخ را ول کنید، ما کاری نداریم. البته میگوید «شرع». مگر منتظری و آخوندهای دیگر به او چه میگفتند؟ خمینی با شرع کاری نداشت. برایش حکومت بالاتر از هر چیزی بود و ننگ تاریخ را هم به جان میخرید.
سؤال: خوب است برای بیشتر مستند شدن، قسمتهایی از صحبتهای فلاحیان را ببینیم.
تلویزیون رژیم، مصاحبه با فلاحیان: «راستی، آقای رئیسی که در آن شورا عضویت داشتند. بقیه اعضا کیها بودند؟ چون در ایام انتخابات اخیر، نام ایشان مصرف شد.
فلاحیان: آره، بیچاره هر چی میگفت من هیچ حکمی ندادم، حکم اینها را قبلاً صادر کردند، کسی گوش به حرفش نمیداد... فکر میکردند آنها بیگناه هستند. آنها آدم کشته بودند. حکمشان این بود. محارب بودند. اگر ما آنها را نمیکشتیم که کشوری نبود، مملکتی نبود. این حرف من نیست، حرف امام است، حرف همه بزرگان است.
آقای منتظری یک مسأله دیگری برایش پیش آمد که با امام هم اختلاف پیدا کردند؛ ابتدا هم آقای منتظری نظرش همین بود. وقتی یک نظری پیدا شد که این اعدامها نهایتاً باعث میشود تاریخ علیه ما قضاوت کند؛ علیه اسلام قضاوت بکند. بنابراین ما خوب است که این کار را نکنیم که بعدها قلم به دست دشمن میافتد، ما را لجنمال نکنند. امام میفرمود نه، شما وظیفه شرعی را انجام بدهید؛ منتظر قضاوت تاریخ نباشید».
آقای توحیدی! موضع مذهبی و دجالگری خمینی چقدر در این زمینه توانسته است پیش برود؟
محمدعلی توحیدی: بهترین پاسخ همین انتخابات اخیر و درماندگی ولایت فقیه و مردهریگ خمینی در برابر شعار «نه جلاد ـ نه شیاد» است. همینطور جوشش خون شهیدان قتلعام که در دل زندانها علیه ولایت فقیه کوتاه نیامدند، سازش نپذیرفتند و جان فدا کردند. بعد از سالیان متمادیِ سازشها و مماشاتها با این رژیم فاسد و پلید ـ و با این شکل نسلکشی که بیسابقه بود ـ الآن دارد این خونها میجوشد و خامنهای را به امان آورده که رفت سر قبر خمینی و گفت آقا! مواظب باشید جای شهید و جلاد عوض نشود. بعد هم ملاقاتی از او رو شد که آن ماجرای فیلم نیمروز را اصلاً خودش دستور داده است. همانجا هم میگفت بروید برای لاجوردی فیلم بسازید. یعنی بروید شهیدسازی کنید از کی؟ از لاجوردی! پس شهید و جلاد مشخص شد!
این همان ورشکستگی و فلاکت خمینی و دم و دستگاه بازمانده از او است. در حالی که آن قهرمان ملی پهلوان علیاکبر اکبری مجاهدت کرد و پاسخ آن جلاد خونآشام اوین را داد و مردم هم در سراسر ایران ـ با هر عقیده و مرامی ـ شیرینی میخوردند و خوشحالی میکردند. چهره کثیف و منفوری بود آن جلاد.
یکی دیگر هم همین حادثهیی بود که در مترو شهر ری اتفاق افتاد؛ جوان شجاع پهلوان اصغر که حساب آن آخوند رذل را گذاشت کف دستش و فریاد میزد «من فرزند ایرانم؛ این چه اسلامییه؟». رژیم اول دجالگری کرد که این چاقوکش بوده و میخواسته مردم را بزند! مردم هم آمدند حتی به تلویزیون رژیم گفتند که واقعیت داستان چه بوده است. بعد هم پاسدار قیدپرور همان روز آمد توی روزنامهها و گفت که این جوان کینه از آخوندها و از روحانیت داشت.
پس دجالبازییهای خمینی و خامنهای و آخوندها به اینجاها رسیده که آن جوان میرود این کار را میکند. بعد هم شاهد مراسم خاکسپاریاش و کارهایی که رفقایش در شهر ری کردهاند، بودیم. زورخانهیی که اصغر در آن بوده، به عزا نشسته است. بعد هم تصویر و پوسترهایی که از قضا نوشته بود «30تیر 96یادبودی برایش میگیریم». در آن پوستر از طلوع جاودان عاشورا بهطور سمبلیک نوشته بود. پوسترهای دیگری هم بود، مثل «پهلوان هرگز نمیمیرد» و «زنده باد پهلوان اصغر».
پاسخ همین است. صحنه این است. این پاسخ جامعه به دجالیت و کشتاری است که خمینی کرده برای اینکه چنین چیزی را لوث کند. البته خمینی خیلی دجالیت کرد. حقیقتاً که خمینی آزمایش «بود و نبود» ایرانی بود و هست. ولی چون مقاومت و مجاهدت بوده، چون این خونفشانیها بوده، چون پهلوان اکبرها و پهلوان اصغرها هستند و چون ایران و ایرانی هست، ارتجاع نمیتواند به جایی برسد. بیچاره خامنهای که در باتلاق و لجنزاری دارد میگوید شهیدسازی کنیم از لاجوردی. به هر شکلی هم مستمر از جامعه و مقاومت تودهنی میخورد. به نظر من این جز غرق شدن در خون و از طرفی در نفرت مردم، فرجامی برایشان ندارد.
نظرات