آیا جنبش رهایی زن ایرانی منجر به یک انقلاب در ایران میشود؟(مقاله ای ازسایت ایران آزادی)
آیا جنبش رهایی زن ایرانی منجر به یک انقلاب در ایران میشود؟ پرسشی که بسیار شایستهی تأمل است اما از یاد نباید برد که کوشش زن ایرانی برای به دست آوردن جایگاه انسانی و اجتماعی خود، کوششی برای حرکت از حاشیه به سمت متن است؛ این جدال فراتر از آنکه موجب تغییر سرنوشت زنان در ایران میشود؛ منجر به دگرگونی تعادل درونی جامعه میشود. این حرکت تنها، حرکتی اجتماعی نیست؛ فراتر از آن یک تغییر سیاسی است که جامعه و مناسبات قدرت را به کلی دگرگون خواهد کرد؛ از این زاویه این مبارزه مبارزهیی برای رهایی زنان نیست این مبارزهیست که زنان هم در آن به رهایی و آزادی میرسند.
انکار هویت اجتماعی و سیاسی زن
هنگامیکه نظام ولایت فقیه در ایران به قدرت رسید نخستین تأثیر، خود را در تغییر ظاهر افراد نشان داد؛ ریش و تسبیح به نمای مردهای طرفدار نظام اضافه شد و حجاب اجباری بر سر زنان؛ فارغ از اینکه خواستار آن باشند یا خیر. این البته تنها تغییر در ظاهر و نمای شهروندان نبود؛ هدف ایجاد دگرگونی محتوای جاری زندگی بود.
پس راندن زن ایرانی از عرصههای اجتماعی و رسمیت بخشیدن به نقش مادر، خواهر و همسر برای او، پیامی جز فرستادن بخشی از جامعه از متن به حاشیه نداشت.
ستم طبقاتی با استیلای طبقهای بر طبقه یا طبقات دیگر تعادل را به نفع طبقهی مسلط نگه میدارد با این همه فراتر از نزاع طبقاتی موجود در نظام ولایت فقیه بین الیگارشی حاکم با پشینهی فئودالی و خرده بورژوازی دست راستی با طبقه کارگر، خرده بورژوازی چپ شهرنشین، کشاورزان و بورژوازی ملی؛ یک نزاع دیگر نیز توسط نظام ولایت فقیه بر جامعه ایران تحمیل شد؛ تثبیت تفوق و حاکمیت مرد بر زن؛ امری که به نظام این امتیاز را میداد که بتواند از میان طبقات و گروههای معارضش نیز همدلی جذب کند.
سالهای ۵۷ تا ۶۰ از یک سو شاهد بستهشدن تدریجی فضای سیاسی بود اما از دیگر سو شاهد عقب راندن زن ایرانی سیاسی شده از صحنهی خیابانها به پستوی خانهها بود.
کتک خوردن و مضروب شدن و گاه حتی کشته شدن دختران نشریه فروش در خیابانهای تهران و سایر شهرهای کشور کم اتفاق نمیافتاد. نیروهای حزباللهی یعنی همان مردان دارای ریش و تسبیح با قمه و زنجیر و البته زور بازویی که با پشتیبانی سپاه تقویت میشد عزم جزم کرده بودند تا همین دختران نوجوان را از هرگونه فعالیت سیاسی منصرف کنند.
بیدلیل نبود که در فردای ۳۰ خرداد سال ۶۰ نخستین تصاویری که از افراد اعدام شده در صفحهی مطبوعات جای گرفت؛ تصویر دختران نوجوانی بود که حتی بیآنکه احراز هویت بشوند، چند ساعت پس از دستگیری اعدام شده بودند.
دههی ۶۰، دههی ویژهای در تاریخ ایران است؛ در حالی که گشتهای کمیتههای انقلاب اسلامی با پاترولها و لباسهای زیتونیشان وحشت را با خود منتشر میکردند؛ پیش از هر چیز به دنبال شکار زنان و دختران «بدحجاب» بودند تا با تحقیر، ضرب و شتم، و دستگیری، آنها را وادار به رعایت حجاب اجباری کنند. اما از دیگر سو در درون زندانها زنان زندانی سیاسی که عموما از میان مسلمانان شیعه و معتقد به حجاب بودند تحت شکنجههای طاقت فرسا قرار میگرفتند تا از آرمانهای سیاسی و اجتماعیشان دست بکشند و پذیرای نقشی در پستوی خانهها بشوند؛ مادر، خواهر، همسر…!
واقعیت اما سترگتر از آن بود که به دیدهی اهل نظر نیاید؛ موضوع برای نظام مدعی اسلام نه ظاهر و پوشش زنان که ممانعت از اتخاذ هرگونه نقش اجتماعی توسط آنان بود. قانون حجاب اجباری بهانهای بود تا شخصیت زن ایرانی در هم بشکند.
اما این تحمیل یک منفعت پنهان نیز برای نظام به همراه داشت. خلافت اسلامی! با اعمال حجاب اجباری این تصویر را منتشر میکرد که موضوع نزاع او با زنان؛ اعمال قوانین اسلام است و موضوع، حجاب است؛ تصویری که البته از واقعیت فاصلهای عمیق داشت؛ موضوع خانهنشین کردن نیمی از جامعه در برابر استبداد دینی بود؛ به این ترتیب نیمی از انسانهای ایرانی به بهانهی ناموس و غیرت و شرع از متن به حاشیه رانده میشدند و در این میان بخشی از نیمی دیگر از جامعه یعنی مردان، با قدرت حاکم احساس اشتراک منافع پیدا میکردند؛ منفعتی که از لذت استیلا و تسلط انسانی بر انسانی دیگر حاصل میشد و ریشه در خوی باقی مانده از دوران بردهداری داشت.
پس راندن زن ایرانی از عرصههای اجتماعی و رسمیت بخشیدن به نقش مادر، خواهر و همسر برای او، پیامی جز فرستادن بخشی از جامعه از متن به حاشیه نداشت.
ستم طبقاتی با استیلای طبقهای بر طبقه یا طبقات دیگر تعادل را به نفع طبقهی مسلط نگه میدارد با این همه فراتر از نزاع طبقاتی موجود در نظام ولایت فقیه بین الیگارشی حاکم با پشینهی فئودالی و خرده بورژوازی دست راستی با طبقه کارگر، خرده بورژوازی چپ شهرنشین، کشاورزان و بورژوازی ملی؛ یک نزاع دیگر نیز توسط نظام ولایت فقیه بر جامعه ایران تحمیل شد؛ تثبیت تفوق و حاکمیت مرد بر زن؛ امری که به نظام این امتیاز را میداد که بتواند از میان طبقات و گروههای معارضش نیز همدلی جذب کند.
سالهای ۵۷ تا ۶۰ از یک سو شاهد بستهشدن تدریجی فضای سیاسی بود اما از دیگر سو شاهد عقب راندن زن ایرانی سیاسی شده از صحنهی خیابانها به پستوی خانهها بود.
کتک خوردن و مضروب شدن و گاه حتی کشته شدن دختران نشریه فروش در خیابانهای تهران و سایر شهرهای کشور کم اتفاق نمیافتاد. نیروهای حزباللهی یعنی همان مردان دارای ریش و تسبیح با قمه و زنجیر و البته زور بازویی که با پشتیبانی سپاه تقویت میشد عزم جزم کرده بودند تا همین دختران نوجوان را از هرگونه فعالیت سیاسی منصرف کنند.
بیدلیل نبود که در فردای ۳۰ خرداد سال ۶۰ نخستین تصاویری که از افراد اعدام شده در صفحهی مطبوعات جای گرفت؛ تصویر دختران نوجوانی بود که حتی بیآنکه احراز هویت بشوند، چند ساعت پس از دستگیری اعدام شده بودند.
دههی ۶۰، دههی ویژهای در تاریخ ایران است؛ در حالی که گشتهای کمیتههای انقلاب اسلامی با پاترولها و لباسهای زیتونیشان وحشت را با خود منتشر میکردند؛ پیش از هر چیز به دنبال شکار زنان و دختران «بدحجاب» بودند تا با تحقیر، ضرب و شتم، و دستگیری، آنها را وادار به رعایت حجاب اجباری کنند. اما از دیگر سو در درون زندانها زنان زندانی سیاسی که عموما از میان مسلمانان شیعه و معتقد به حجاب بودند تحت شکنجههای طاقت فرسا قرار میگرفتند تا از آرمانهای سیاسی و اجتماعیشان دست بکشند و پذیرای نقشی در پستوی خانهها بشوند؛ مادر، خواهر، همسر…!
واقعیت اما سترگتر از آن بود که به دیدهی اهل نظر نیاید؛ موضوع برای نظام مدعی اسلام نه ظاهر و پوشش زنان که ممانعت از اتخاذ هرگونه نقش اجتماعی توسط آنان بود. قانون حجاب اجباری بهانهای بود تا شخصیت زن ایرانی در هم بشکند.
اما این تحمیل یک منفعت پنهان نیز برای نظام به همراه داشت. خلافت اسلامی! با اعمال حجاب اجباری این تصویر را منتشر میکرد که موضوع نزاع او با زنان؛ اعمال قوانین اسلام است و موضوع، حجاب است؛ تصویری که البته از واقعیت فاصلهای عمیق داشت؛ موضوع خانهنشین کردن نیمی از جامعه در برابر استبداد دینی بود؛ به این ترتیب نیمی از انسانهای ایرانی به بهانهی ناموس و غیرت و شرع از متن به حاشیه رانده میشدند و در این میان بخشی از نیمی دیگر از جامعه یعنی مردان، با قدرت حاکم احساس اشتراک منافع پیدا میکردند؛ منفعتی که از لذت استیلا و تسلط انسانی بر انسانی دیگر حاصل میشد و ریشه در خوی باقی مانده از دوران بردهداری داشت.
کدام گفتمان؟
برای نظام ولایت فقیه مهم این بود که جامعه یا لااقل اکثریت آن متوجهی محتوای این دعوا نشوند و اگر خیزش و اعتراضی هم قرار است صورت بگیرد علیه همان گفتمانی که نظام حاکم کرده است صورت بگیرد؛ گفتمانی با مؤلفههای زن، شرع، حجاب؛ و نه علیه گفتمانی با مؤلفههای استبداد، تبعیض جنسیتی، خانهنشین کردن.
اما واقعیت آن است که واقعیت همیشه خود را تحمیل میکند. در بستری از رشد تکنولوژی در پهنهی جهانی و ارتقای آگاهی در جامعهی ایران، گفتمان مورد نظر نظام نیز به تدریج کمرنگ و کمرنگ میشد.
زنانی که در پس از انقلاب ۵۷ و دهههای بعد به مبارزهی سیاسی و انقلابی بهطور حرفهای پیوستند با انتخاب خود به باز تعریف نقش و جایگاه زن ایرانی در پهنهی اجتماع پرداختند. این زنان که عموما در صفوف مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی دیده میشوند با کنار زدن نقشهای تحمیل شدهی مادر، خواهر و همسر به باز تعریف نقش اجتماعی زن از موضع تصمیمگیر و مسئول پرداختند. این دسته پای را از بحثهای تئوریک فراتر گذاشته و مسئولیت رهبری تغییر در جامعه ایران را بر عهده گرفتهاند.
اما به موازت این دستهی نخبه، میلیونها زن دیگر در درون جامعه دست به پیشروی زدند. یکی از این صحنههای پیشروی، حضور وسیع زن ایرانی در دانشگاهها بود تا نقطهای که درصد ورودی دختران از پسران پیشی گرفت. در کنار این پیشروی، زن ایرانی کوشید تا نقشهای اجتماعی بیشتری بر عهده بگیرد و با اثبات شایستگی خود در پهنههای علم، مدیریت، اقتصاد، سیاست؛ تعادل را در درون جامعه اندکی تغییر دهد.
در برابر این پویش زن ایرانی، نظام البته بیکار نبود. نخستین قدم از طرف استبداد دینی تداوم بخشی به گفتمانی با مؤلفههای زن، شرع، حجاب بود. تا زن معترض ایرانی علیه نظام نیز وادار به واکنش در چارچوب همین گفتمان شود.
اسیدپاشی گسترده به صورت زنان، ممانعت از ورود زنان به ورزشگاهها و روسری بر سر مربی مرد تیم کبدی بانوان تایلند کردن، [مربی مرد تایلندی در گرگان روسری به سر میکند] کوششهای پیدا و پنهانی برای تحمیل همین گفتمان بر زن معترض ایرانی بود.
جنبشهای اجتماعی و نقش زنان
اما در نقطهی مقابل، این گفتمان تحمیلی با گفتمان رقیب خود به چالش کشیده شده و میشود. گفتمانی با مؤلفههای زن، آزادی، مسئولیت اجتماعی.
یکی از جنبشهای اجتماعی فعال در ایران کنونی؛ جنبش مالباختگان است؛ جمعیتی که بهتصریح عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی و عضو شورای پول و اعتبار بالغ بر ۳.۴ میلیون نفر میشوند و ۲۶ هزار میلیارد تومان از داراییشان توسط موسسات مالی و اعتباری وابسته به سپاه به غارت رفته است. [۳.۴ میلیون نفر مالباخته موسسات مالی و اعتباری با سرمایهای به ارزش ۲۶ هزار میلیارد تومان] کمتر نقطهای از ایران در طی یکسال گذشته بوده است که شاهد اعتراضات مالباختگان نبوده باشد. در این میان همواره زنان دارای نقش اصلی، پیشتاز و هدایت کننده میباشند؛ بارها شعارهای کاملا سیاسی مانند «سوریه را رها کن فکری به حال ما کن» از طرف زنان شروع شده است و شعاری مانند: «ای رهبر آزاده دزدی چرا آزاده» که در آن خامنهای بهسخره گرفته میشود، در اغلب موارد توسط زنان مالباخته عمومی شده است.
نگاهی به اعتراضات کارگری نیز جالب توجه است. کارگران نیشکر هفتتپه در اعتراضات خود از حضور و همراهی زنان نیز برخوردارند. در یک محیط کاملا مردانه، زنان بهعنوان سخنران و انگیزشبخش حاضر میشوند و عموم کارگران را دعوت به مقاومت برای رسیدن به حقوقشان میکنند.
تظاهرات کشاورزان اصفهان نیز که برای نزدیک به دوماه است صحنهی سیاسی و اجتماعی ایران را تحت تأثیر تداوم و ایستادگی خودش قرار داده است با نقش آفرینی زنان به این نقطه رسیده است. حضور تعیین کننده و گستردهی زنان در تظاهرات کشاورزان یکی از علل تداوم و استمرار آن است.
خیزش گستردهی شهروندان خوزستان علیه نظام ولایت فقیه در روزهای فروردین ۹۷ نیز با نقش محوری زنان همراه بوده است. در میان دستگیر شدگان زنان کم شمار نیستند.
شاید با کمی نگاه به عقب یعنی دی ۹۶ تصویر پر رنگ زنان در عرصهی قیام بیشتر توجه ما را جلب کند. نماد آن قیام تصویر دختر دانشجویی شد که در دانشگاه تهران در میان گاز اشکآور مشت خود را بهعلامت مقاومت بالا برده بود. این صحنه دقیقا حول و حوش زمانی رخ داد که شعار «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» از سردر دانشگاه تهران برخاست. [بهعنوان نمونه: از سر در دانشگاه تهران تا #رو_به_میهن_پشت_به_دشمن]
در این قیام همچنین تصویر زنی که در میان پاسداران شعار مرگ بر خامنهای سر میدهد ماندگار شد.
پس از قیام دیماه سناییراد، معاون سیاسی سپاه دربارهی نقش زنان در قیام گفت: «در این میان تعدادی هم خانم بازداشت شدند که میانسال هستند؛ در دهه ۶۰ هم آنهایی که اعتراضات خیابانی سازمان منافقین را رهبری میکردند، بیشتر خانمها بودند و اکنون نیز حلقه اصلی تحریک و شروع خانمها بودند به عنوان مثال چهار نفر از این خانمها ایلام را به آشوب کشیدند و بعد از دستگیری این افراد مشخص شد هیچ کدام آنها ایلامی نبودند.» [گزارش معاون سیاسی سپاه از قیام ایران و نقش محوری سازمان مجاهدین خلق در آن]
کوشش زن ایرانی برای به دست آوردن جایگاه انسانی و اجتماعی خود، کوششی برای حرکت از حاشیه به سمت متن است؛ این جدال فراتر از آنکه موجب تغییر سرنوشت زنان در ایران میشود؛ منجر به دگرگونی تعادل درونی جامعه میشود. این حرکت تنها، حرکتی اجتماعی نیست؛ فراتر از آن یک تغییر سیاسی است که جامعه و مناسبات قدرت را به کلی دگرگون خواهد کرد؛ از این زاویه این مبارزه مبارزهیی برای رهایی زنان نیست این مبارزهیست که زنان هم در آن به رهایی و آزادی میرسند.

نظرات